بهار با خنده های کودکانه فروردین
با لبخندهای پر از اشتیاق اردیبهشت
با تبسم های پر غرور خرداد
متولد می شود
قد می کشد
و بالنده می گردد.
بهار تقدیم تو باد!
(شموسی اعظم .منهای تردید.انتشارات آژند.چاپ اول.سال ۱۳۸۹.ص46)
بهار با خنده های کودکانه فروردین
با لبخندهای پر از اشتیاق اردیبهشت
با تبسم های پر غرور خرداد
متولد می شود
قد می کشد
و بالنده می گردد.
بهار تقدیم تو باد!
(شموسی اعظم .منهای تردید.انتشارات آژند.چاپ اول.سال ۱۳۸۹.ص46)
باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا
جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست
نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما
صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند
جام مى گير ز مطرب، كه روى سوى صفا
همه در عيد به صحرا و گلستان بروند
من سرمست زميخانه كنم رو به خدا
عيد نوروز مبارك به غنى و درويش
يار دلدار! زبتخانه درى رابگشا
گرمرا ره به در پير خرابات دهى
به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا
سالها در صف ارباب عمائم بودم
تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا
ديوان شعر امام خمينى(ره)، ص 39، چاپ ششم، دفتر نشر آثار حضرت امام(ره)، سال 1374 شمسى.
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه های مهاجر زیباست
در نیمروز روشن اسفند
و قتی بنفشه ها را ار سایه های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
-میهن سیارشان-
در جعبه های کوچک چوبی
در گوشه خیابان می آورند:
جوی هزار زمزمه در من می جوشد:
ای کاش....
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه خاک)
یک روز می توانست
همراه خویشتن ببرد هر کجا که می خواست
در روشنای باران در آفتاب پاک....
دکتر شفیعی کد کنی
در انتخاب خطر ، استخاره ممنوع است
کلام، هیچ...که حتی اشاره ممنوع است
نوشته اند به طومار جاده، با خط خون:
برای مرد، عبور از کناره ممنوع است
مپیچ دور بدنهای کشتگان، مهتاب!
کفن برای تن پاره پاره ممنوع است
غرور، داد به چشمان تشنه لب، اخطار:
که سمت آب گوارا ٬نظاره ممنوع است!
تمام ماحصل نهضت حسین«ع» این است:
که نام مرد به هر سنگواره ممنوع است
نبینم ای غزل سرخ! بیطرف باشی
صریح باش!دگر استعاره ممنوع است
شهادت آمد و هفتاد و دو نفر گفتند:
در انتخاب خطر استخاره ممنوع است...
شعر از سید جلال موسوی گرفته شده از سایت تبیان
351391
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=
کاروان آهسته آهسته؛
جبرئیل فرمان آورده است
تا کنم ابلاغ من،بر مردمان
آنچه را پروردگارم گفته است
گر منم اولی ترین مردمان
پس علی هم نیز باشد همچنان
این چنین تکمیل شد دین خدا
سرور و سالار دین شد مرتضی
شجاعی ،سید مهدی،خدا کند تو بیایی،انتشارات نیستان،چاپ سال 1383(به نقل از هادیان طبائی زاوه ای ،سید جمال ،آفرینش متن های کوتاه،نشره ذره،چاپ سال 1384،ص323)
شهد شیرین غدیر از دست ساقی کوثر نوشتان باد.
من بیخود و تو دیوانه ما را که برد خانه
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بیصحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی
و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
ای لولی بربط زن تو مست تری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بیلنگر کژ میشد و مژ میشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بیدل و دستارم در خانهء خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه
در حلقهء لنگانی میباید لنگیدن
این پند ننوشیدی از خواجهء علیانه
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه
شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی
اکنون که درافکندی صد فتنهء فتانه
نخستین همایش نقد و نظریه های ادبی در ایران
دانشگاه فردوسی مشهد
اسفند1389
ارسال چکیده مقاله :31 شهریور
کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت
آمد نوید رحمت ای دل ز خواب برخیز
باشد که باقی عمر جبران شود خسارت
باشد که جبران مافات شود.
برآ، ای آفتاب ، ای توشه ی امید!
برآ، ای خوشه ی خورشید!
تو جوشان چشمه ای ، من تشنه ای بی تاب
برآ،سرریز کن ، تا جان شود سیراب
سیاوش کسرایی(به نقل از کتاب آفرینش متنهای کوتاه،هادیان طبائی زواره،سید هادی،نشر ذره،1384،ص 290)